تقویم و میبندم
تو فصل آغــازی
تو حــس آزادی
تو اوج پـــروازی
...
حس میکنم مرددی برای حرفی
که نمیدانی
میدانم!
و
غرور سدی میشود
که سکوت
تنها فریاد ما باشد.
این بهار
اغاز سال و
فال وحالی که ارزو دارید
باشه.. .
سال نو مبارک
ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــکوت
آرامــش
انتـــــــــــــظار . . .
.
.
.
چقدر با " یادتــــو "
زندگی زیباســــــــــــــــــــــــــــت . . .
بجای "تو"
تنهایی ام را در آغوش میگیرم
دلواپســـــــــــــــــــــــم نباش!
به این بغض
عادت کردم. . .
بهــــــانه ای برای
دلتنگی بیشــــــــتر.. .
بذار تعبیر بشــــــه رویا
از غروب دلم گرفتــه
بخون از طلوع فـــردا.. .
(قسمتی از ترانه ای مهتابی..)
سکوت
تنهایی
انتظار
..
زندگی همیشه سه یخش بوده..
روزای نبودن
نبودن با دستات
نبود تو با من
هوای شکستن
غروبای دلتنگ
کلافه شدم از
نگاهای بی رنگ
زمانی که میخوام
برم توی رویام
تو رو کم می آرم
واسه آرزوهام
کلافه میشم باز
از این غربت بد
دوباره خیالت
سراغ من اومد
چشام انتظارو
به بارون رسونده
پای عشق تو به
ترانه کشونده
بیا رد شو از شب
که دلگیر و سرده
بیا تا به دوریت
دل عادت نکرده
"مهتاب رخصتی"
می پرسی:چه خبر..!؟
ــ از همه چی بی خبرو از "عشق" باخبرم..
دنیا را بی خیال!
از "دوستت دارم ها"
بگو.. .
در کتاب خواندمت یا
در خیابانی که از شلوغی سر میرفت.. .
ـــ در کجا نمیدانم اما
چه خوب شـــــــــــــــد که دیدمت.
تو این روزای تکراری
یه احســـاسی به من میگه
تموم میشــــــــــه تب غربت
تموم میشـــــــه غمات دیگه
گاهی فکر میکنم شـــاید
بی آد شــادی سـراغ من
بی آد اون که دوسش دارم
بازم توی اتاق من .. .
(قسمتی از ترانه ای مهتابی)
من و پنجره ای که
انتظارم را حس میکند.
صدای قلبم را میشنود
و صدای عشق را میشنوم
که لحظه به لحظه نزدیکتر میشود.. .
ـــ به حرمت این بیقراری
زودتر بیا..

چتر عاشـــــــــــــــــــــــق تر از ما بود .. .
توی فکرم که به دریــــــــا بزنم
بگم عاشقم ســـکوت وبشکنم.. .
نیم رو نه!
بامن رودر رو سـخن بگو.
ماهیتابه داغ اســـــــــت
مراقب دســــــــتت باش.
کسی به من نگفت و دستم سوخت..
تقصــــــــــــیر خودم بود
میخواســــتم خورشید مال من باشد.
ـــ ناخنک نزن !
تمامش برای خودت
من نیم رو دوست ندارم
بامن رودر رو سخن بگو..
|
|
|||||
|
یه فنجـون قهـــوه "مهتاب رخصتی" | |||||
یه فنجــون قهوه
یه دلتنــگی بــد
چشایی که بازم
هـوای تورو کرد..
(قسمتی از ترانه ای داغ داغ..)
به تب بوســـــــــه آخر
به تو مدیون شده قلبم
به توای از همه بهتـــــر
با تو به غزل رســــــیدم
ردشدم از شب خاموش
شــــــده مخمل نگاهت
واسه هر ترانه تن پوش
شـــــک ندارم آینه هارو
تو به روشـنی رسوندی
زمزمه شــــــدی و آروم
رو لب خاطـــــره موندی
با تو عشق و دوره کردم
لحظه لحظه دل سپردم
با تو لبخنــــــــــدو بهونه
بی تو اما غصـــه خوردم
عاشقت بودم و هستم
تا نفس میزنه پرپــــــر
به تو مدیون شده قلبم
به تو ای از همه بهتـــر
مهتاب رخصتی
بهترین ترانه و من
از چشای تو میسازم
تو قمار زندگیمون
تو نباشی من میبازم
اگه باشی در کنارم
با تو من مالک دنیام
بی خیال غربت وغم
چشم براه نور فردام
مثل اسمون که تنها
امیدش چند تا ستارس
دیدن برق نگاهت
واسه من عمر دوبارس
هر سه انگشت تو یعنی
قصه خوب نوازش
هر نگاه عاشق من
غزل ابی خواهش
جاده های مهربونی
میگذره از تو نگاهت
روشن شبای تارم
با خیال روی ماهت
مهتاب رخصتی
شبای سرد تنهایی
هنوز با گریه درگیرم
بیادت زنده و بی تو
هزاران بار می میرم
من و بیداریه بی تو
حقیقت مونده تو رویا
چرا باید تب کابوس
بشه سهمه شبای ما
شده مسموم و بی معنی
تمومه لحظه های من
سکوت وبغضه تکرای
همین مونده برای من
هجوم ابر پر بارون
لبای بسته مهتاب
چشای خیس من می ره
بیادت تا ابد در خواب..
مهتاب رخصتی
چــگونه از اغــــــــــــــازی میگویی
که در رویا هم شــــدنی نیســـت!
"تو" خـودت بگو:
خاطره ترک نخورده ای باقی مانده؟
"من" خــودم میــــــگویم:
قصه عشــــــــق به اخر رســــــید.









